سلام راحله خانوم در مورد این که گفتی کار خیلی سختیه رسیدن به مرحله ای که تو همه اتفاقات زندگیت فقط رنگ خدا رو ببینی و بوی خدا رو استشمام کنی ، نظر من خلاف گفته شماست. شاید تلاش زیادی لازم داره ولی سخت نیست. یه مثال میزنم واست: میبرنت کنار یه زمین فوتبال بزرگ و میگن باید این زمین رو دو دور کامل بدویی. اول وقتی زمین رو میبینی با اون عظمتش جا میزنی میگی کار خیلی سختیه. ولی بهت میگن باید بدویی. اولش با سختی شروع میکنی همش اعصابت خورده که چجوری میخوای این مسافت رو بدویی. ولی کم کم وقتی یه مقدار دویدی و یک دور رو کامل کردی میگی یه دور دیگه هم میزنم. و وقتی دو دور رو کامل کردی خوشحالی از اینکه تونستی بدوی. همونجا میتونی به قول این فیلمسازها یه فیدبک بدی به قبل از اینکه دویدن رو شروع کنی. یادته که چقدر غصه میخوردی که چجوری میخوام تمومش کنم. حالا همون چیزی که فکر میکردی سخته رو تموم کردی. اگه دلت میخواد به اونجایی برسی که نیروی آرامش دهنده خدای مهربون رو تو تمام لحظه هات حس کنی بهتره که کم کم شروع کنی و از هیچ چیز نترسی. هیچ عجله ای هم نداشته باش که دو روزه بتونی به همه جا برسی یا مثلا بعد از سه ماه یا بعد از شش ماه به اون نقطه برسی. امروز تو یه کار کوچولو خدا رو ببین. فردا هم تو یه کار دیگه. مطمئن باش بعد از چند وقت دیگه بدون اینکه خودت متوجه بشی تو همه کارات فقط خدا رو میبینی. خدای مهربون خودش انسانهای پاک رو به سمت خودش جذب میکنه. پس نیازی نیت خودت رو زیاد تو زحمت بندازی. -- ببخشید که چشای خوشگلت رو درد آوردم بس که زل زدی به این نوشته ها. امیدوارم این شکلی نشده باشی -- همیشه موفق و شاد و پر انرژی باشی راستی یه سر به این وبلاگ بزن جالبه nonoche.blogsky.com
سلام؛
از توجه و حسن نظر شما بسیار سپاسگزارم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام
خیلی تصویر قشنگی داره این پست...ولی راحله عزیز
تجربه به من ثابت کرد که به پیشواز شبهای زمستانی نباید رفت.
برقرار باشی
سلام راحله جان گلم
وای چقدر دلتنگت بودم اشتباهی از لینک حذف شده بودی و آدرست رو نداشتم چقدر خوشحالم دوباره راه خونه تو یاد گرفتم
دوست دارم
سلام عزیزم؛
منم خیلی خوشحالم که دوباره ارتباطمون برقرار شد
به امید روزهای شاد آینده
سلام راحله خانوم



نشده باشی
در مورد این که گفتی کار خیلی سختیه رسیدن به مرحله ای که تو همه اتفاقات زندگیت فقط رنگ خدا رو ببینی و بوی خدا رو استشمام کنی ، نظر من خلاف گفته شماست.
شاید تلاش زیادی لازم داره ولی سخت نیست.
یه مثال میزنم واست:
میبرنت کنار یه زمین فوتبال بزرگ و میگن باید این زمین رو دو دور کامل بدویی. اول وقتی زمین رو میبینی با اون عظمتش جا میزنی میگی کار خیلی سختیه. ولی بهت میگن باید بدویی. اولش با سختی شروع میکنی همش اعصابت خورده که چجوری میخوای این مسافت رو بدویی. ولی کم کم وقتی یه مقدار دویدی و یک دور رو کامل کردی میگی یه دور دیگه هم میزنم. و وقتی دو دور رو کامل کردی خوشحالی از اینکه تونستی بدوی. همونجا میتونی به قول این فیلمسازها یه فیدبک بدی به قبل از اینکه دویدن رو شروع کنی. یادته که چقدر غصه میخوردی که چجوری میخوام تمومش کنم. حالا همون چیزی که فکر میکردی سخته رو تموم کردی.
اگه دلت میخواد به اونجایی برسی که نیروی آرامش دهنده خدای مهربون رو تو تمام لحظه هات حس کنی بهتره که کم کم شروع کنی و از هیچ چیز نترسی.
هیچ عجله ای هم نداشته باش که دو روزه بتونی به همه جا برسی یا مثلا بعد از سه ماه یا بعد از شش ماه به اون نقطه برسی.
امروز تو یه کار کوچولو خدا رو ببین. فردا هم تو یه کار دیگه.
مطمئن باش بعد از چند وقت دیگه بدون اینکه خودت متوجه بشی تو همه کارات فقط خدا رو میبینی.
خدای مهربون خودش انسانهای پاک رو به سمت خودش جذب میکنه. پس نیازی نیت خودت رو زیاد تو زحمت بندازی.
--
ببخشید که چشای خوشگلت رو درد آوردم بس که زل زدی به این نوشته ها. امیدوارم این شکلی
--
همیشه موفق و شاد و پر انرژی باشی
راستی یه سر به این وبلاگ بزن جالبه nonoche.blogsky.com
سلام؛
از توجه و حسن نظر شما بسیار سپاسگزارم